خرید بک لینک
یکی بهم گفت داستانت مثل درد و دل های یه دختر دهه هفتادیه بهم گرون تموم شد من واسه نوشتن این داستان کلی وقت گذاشتم کلی فکر کردم و هیچ وقت نخواستم جا اول شخص داستان باشم فقط اونجایی که حس نویسی شده بودن از درونم جوشیده بودن و من مطمئن بودم اون آدم تمام نوشته های منو خونده بوده متنفرم از اینجور آدمای موش صفت -__-

شایدم حرفش چون راست بوده بهم گرون تموم شده ://

خیلی غمگینم و از دست خودم ناراحتم دیگه داستانمو نمیزارم کسی بخونه :///

برچسب: نویسنده: امیر اکبری تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 18:08

صفحه بندی