خرید بک لینک

میدانم که این روزهای پاییزی چنان تو را در خودشان غرق کرده اند که حالت مثل پاییز است ولی دلم برای قدم زدن های عصرهای تابستانی تاترشهر و خستگی هایش ، آن کافه که وقتی هر بار از جلویش رد میشدیم میگفتی حس میکنم این قسمت از خیابان پاریس است و قرار بود یک روز باهم برویم تنگ شده است دلم برای کتاب فروشی های خیابون انقلاب و فاز فلسفه ات که گاهی گل میکرد و جو گیر میشدی و میگفتی چه اشکالی دارد آدم چهارتا کتاب چاپی کنار خیابونی در کتاب خونه اش داشته باشد هم تنگ شده است . من حتی دلم لک زده است برای اینکه تو رژلب سرخابی ات را بزنی و شال گل گلیت را سرت کنی یک روز وسط هفته بی مقدمه به تاتر نه چندان معروف برویم ردیف آخر بنشینیم یا که اصلا نه پارک برویم پیراشکی شکری بگیریم با رانی و ذوق کنیم از با هم بودنمان .
میدانم دل و دماغ این حرفها برایت نمانده لااقل حواست به سرد شدن هوا باشد .


از طرف #من_جان

گاهی وقتا آدم باید به خودش نامه بنویسه ...


برچسبها: قلم بافی هام, پاییزم

برچسب: نویسنده: امیر اکبری تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 18:08

صفحه بندی